![]() |
![]() |
|
| روایتگر حقایق |
|
اشاره: نوشته حاضر، درنگی است بر مطلب جناب آقای محمدسرور جوادی که در تاریخ 9 دلو 1390 در صفحه فیس بوک شخصی خود در ارتباط با حادثه خودکشی یک دختر که در اثر بازی با اسلحه در بامیان (جمعه 7دلو1390) رخ داده بود، نگاشته اند.
ن و القلم و مایسطرون سوگند به قلم و آنچه مینویسند. جناب محمد سرور جوادی را فردی صاحب قلم و دارای سبک نگارشی خاص میدانند. بسیاری از مقالات وی را خواندهام؛ هر چند در صحت بخشهایی از برخی مقالاتش تردید دارم، اما تصور نمیکردم چنین فردی حرمت قلم را پاس ندارد و دوات ظن و گمان را در قلمش جاری سازد و به تهمت و افترا روی آورد. و در اثر خبرهای ضد و نقیضی که خود در صحت و چگونگی آن تردید دارد و معلوماتش ناکافی است، بر قلمش بیحرمتی روا داشته و خود را در وادی شایعه پراکنی سهیم نماید. و با چنین نگرش و نگارش تهی از حقیقت، و با سؤ استفاده از آزادی بیان ذهن تعدادی جوان مسلمان را در فضای مجازی فیس بوک تخریش نموده، و زمینه شایعه پراکنی و تهمت و افترا را مستعد و مهیا نماید. هر چند ایشان، در به کارگیری کلمات و بازی با واژگان استادی است زبردست، و قابل ستایش، اما پاسداری از حریم قلم و پرهیز از گزافه گویی، نخستین مولفهای است که یک نگارنده میبایست پیش از فراگیری شگردهای نویسندگی، به آن تاسی جسته و متعهد باشد. چرا که قامت قلم آنچنان رفیع و ستودنی است که خداوند به قلم و آنچه مینگارد قسم یاد میکند، ن و القلم و مایسطرون و بیگمان، قلم با چنین جایگاه و چنین توصیفی الهی، تعهدآور است؛ و با چنین نگرش ارزشی به قلم، آنکه حریم قلم را پاس نداشته، متعهدانه قلم فرسایی نمیکند و با تمسک به ظن و گمان، و با چشم پوشی از حقایق، شایعه پراکنی کرده و بر مسلمانی توهین روا میدارد، نگارشش حرمتی نداشته و با دید ارزشی نمیتوان بدان نگریست. سخن از آنجا آغاز میشود که چندی پیش خبری مبنی بر کشته شدن دختری 15 ساله در خانه قربان(شوهر خواهر مقتوله) واقع در حویلی محل سکونت واحدی بهشتی یکی از اعضای شورای ولایتی بامیان از سوی برخی از رسانههای نوشتاری و شنیداری به نشر میرسد. با وجود آنکه، قضیه پس از بررسی مقدماتی نهادهای مربوط در بامیان، و با طی مراحل قانونی طب عدلی در کابل، خاتمه یافته تلقی شده و متوفی با حضور اعضای خانواده و پس از دستور طب عدلی تدفین میشود. و نیز عمل خودکشی در اثر بازی با اسلحه توسط خود متوفی، محرز گشته و خانواده متوفی نیز بر آن تاکید دارند. با این حال، برخی افراد مغرض، طمعکارانه در پی آلوده کردن اظهان عمومی و بدست آوردن امیال و مطامع نفسانی و پلید خود برآمده، و در ارتباط با این قضیه، پس از زیر پا نهادن وجدان، با اظهار نظرهای غرض آلود، ناصواب و بدور از حقیقت در فضای مجازی اینترنت و فیس بوک، و نیز با تمسک به ظن و گمان به شایعه پراکنی، تهمت و افترا رویآورده و علاوه بر توهین و تهمت به واحدی بهشتی، کرامت انسانی متوفی را نیز به بازی و سخره گرفتهاند. برخی از اظهار نظرها آنچنان عقدهمندانه، غرض آلود، ناصواب و بدور از واقع است که هر انسان آزادمنش و حقیقتبینی بر غرض آلود و دروغ بودن آن صحه میگذارد. در این میان، آنچه مرا متعجب و متحیر ساخت و این سطور را متولد نمود، اظهار نظر غیر متعهدانه، بدور از واقع و غرض آلود جناب آقای جوادی بود، وی اینبار از دروازه ظن و گمان و با ذهنی خالی از آگاهی و از بیراهه وارد قضیه شده و با توهین و متولد نمودن شایعهای دیگر سخنش را عقدهمندانه به پایان رسانده است. جوادی در رابطه با این قضیه، در صفحه فیس بوک خود(Mohammad Sarwar Jawadi) تحت عنوان "خونهای مکتوم" چنین ابراز نظر میکند: «دوستم مصطفي تراژيد، مطلب تراژيكي را برايم شير كرده است كه حكايت از قتل يك دختر 17ساله بنام شكيلا بنت محمد بخش دارد، وي از عدم اظهار نظر ارگانهاي امنيتي ياد آور شده است. من كوشيدم تا چگونگي اين موضوع را بدست آرم ولي واقعا جزئيات آن را نيافتم، فقط گفته شد كه اين دختر در خانه شخصي آقاي واحدي بهشتي عضو شوراي ولايتي با ميان و برادر فكوري بهشتي عضو ولسي جرگه چهار شب پيش رخ داده است. دختر نام برده هيچ نوع قرابت سببي و نسبي با آقاي واحدي ندارد و اينكه شب در خانه وي چه مي كرده است؟ سؤالي است كه ناجواب مانده و نيز كساني كه مورد پرسش ومعلومات خواهي من در باميان بودند ضمن خود داري از توضيحات گفتند كه فكوري و واحدي تلاش دارند تا از طريق شوراي ولايتي و والي موضوع را مكتوم نگه دارند و صرفا گفته شده كه اين دختر با اخذ تفنگ گارد آقاي واحدي خود را كشته است اما اينكه چرا خود كشي و چرا در خانه ايشان؟ نا معلوم است. البته دختران وزنان زيادي قرباني چنين حوادثي توسط افراد فاسق و در عين حال زورمند هستند و در سال گذشته نيز شايعه شد كه شوهر يك زن به واسطه رابطه داشتن با يكي از اعضاي اين خانواده توسط همان زن وعاشقش با تبر به قتل رسيده ولي فقط چند روزي سر وصدا شد وختم!! در اينكه آيا كساني همچون والي كه خود يك زن است وهميشه از حقوق زن مي گويد نيز با روند كتمان سازي خون قرباني همسو مي شود يا نه؟ من ترديد دارم واميد وارم چنين نشود.» قبل از بررسی نوشته آقای جوادی، لازم میدانم چگونگی وقوع قضیه را بیان نمایم. تا هم جناب آقای جوادی معلوماتشان را در این رابطه کامل کرده باشند و تیر در تاریکی رها نکنند؛ و هم خوانندگان گرامی به بی پایه و بی اساس بودن نوشته جوادی واقف شوند. واقعه مذکور پس از چاشت روز جمعه مورخ 7/11/1390 و حدود ساعت 3 بعد از ظهر در منطقه زرگران بامیان و در خانه قربان(محافظ واحدی و شوهر خواهر مقتوله) واقع در حویلی محل سکونت واحدی بهشتی، اتفاق افتاده است. از آنجا که قربان به عنوان محافظ آقای واحدی ایفای وظیفه مینمود، پس از انتقال خانواده خود به بامیان، یکی از خانههای تعبیه شده در حویلی محل سکونت آقای واحدی را برای اقامت و زندگی برمیگزیند تا هم از پرداخت کرایه خانه در آسایش باشد و هم خانوادهاش در کنار خانواده آقای واحدی احساس تنهایی نکند. چندی بعد خواهر زن قربان (مقتوله) برای کمک به خواهرش به خانه قربان در بامیان میآید و با آنان زندگی مینماید. در روز حادثه (جمعه)، سلاح متعلق به قربان – مانند بسیاری از روزهای دیگر- در خانه وی قرارداشته و خود قربان برای انجام کاری در بیرون از خانه بوده است. در حدود ساعت 3 بعد از ظهر، با صدای فیر گلوله، زن قربان پس از رویت حادثه، سراسیمه به سمت خانه آقای واحدی دویده و ایشان را از جریان (خودکشی مقتوله) مطلع مینماید. آقای واحدی بیدرنگ به محل حادثه میرود و همسرش همراه با خانم قربان(خواهر مقتوله) نیز در محل حادثه حاضر میشوند؛ پس از مشاهده ماوقع آقای واحدی بلافاصله با قربان (محافظش) تماس گرفته و مقتوله را به شفاخانه منتقل میکنند، اما متاسفانه مقتوله قبل از رسیدن به شفاخانه جان به جان آفرین تسلیم میکند. قضیه پس از بررسی ابتدایی توسط نهادهای مسئول در بامیان، به طب عدلی در کابل ارجاع داده میشود و طب عدلی پس از بررسی، حکم تدفین مقتوله را صادر نموده، و قضیه را خودکشی در اثر بازی با اسلحه میداند. خانواده متوفی نیز بر خودکشی بودن در اثر بازی با اسلحه تاکید داشته و هیچگونه شکایتی در این رابطه وجود ندارد. از نوشته جناب آقای جوادی پیداست که ایشان پس از سه روز (یکشنبه 9 دلو) و آنهم بوسیله مطلبی ارسالی توسط فردی به نام "مصطفی تراژید" از این حادثه آگاهی پیدا کرده، و بی درنگ و بدون دستیابی به حقایق، به درج مطلبی در این رابطه اقدام نموده است. با نگاهی منصفانه و نه چندان موشکافانه به مطلب جناب جوادی، به آسانی میتوان به عقدهمندانه بودن و غرض آلود بودن نوشته ایشان دست یافت که به مواردی از آن اشاره میکنیم: 1-کاربرد تعمدی واژه "شب": با وجود آنکه این حادثه بعد از چاشت روز جمعه 7 دلو (حدود ساعت 3 بعد از ظهر) اتفاق افتاده است و نه در شب، اما جناب جوادی به صورت تعمدی از کلمه "شب" در نوشته خود استفاده میکند، و میخواهد بدینوسیله اندیشه منفی انگارانه و عقدههای شخصی خود را به مخاطب منتقل نماید و ذهن خواننده را نیز به پیروی از خود ترغیب نماید. جوادی میگوید: «فقط گفته شد كه اين دختر ... چهار شب پيش رخ داده است.» جوادی همچنین ادامه میدهد: «دختر نام برده هيچ نوع قرابت سببي و نسبي با آقاي واحدي ندارد و اينكه شب در خانه وي چه ميكرده است؟ سؤالي است كه ناجواب مانده.» این بخش از نوشته آقای جوادی، حکایت از عقدهای عمیق در اندیشه ایشان دارد، چرا که این افترا آنچنان دور از واقعیت است که روی هر قلم غیر متعهدی را سیاه میکند. واقعیت امر آن است که دختر مذکور، مدتها در خانه قربان (محافظ آقای واحدی و شوهر خواهر مقتوله) که همراه خانواده خود در خانهای واقع در حویلی محل سکونت آقای واحدی زیست میکردهاند، (در بسی موارد، در یک حویلی چندین خانواده زندگی میکنند.) همراه با خواهرش و قربان در همان خانه زندگی میکرده است. و حادثه نیز، نه در شب بلکه در روز جمعه 7/11/1390 و در خانه قربان به وقوع پیوسته است. آیا این گفتار آقای جوادی که وقوع حادثه را در "شب" و در "خانه شخصی واحدی" بیان میدارد و بر آن تاکید میورزد، دروغ نیست؟! و از وجود عقدههایی در درون وی حکایت نمیکند؟! 2- پرهیز از ذکر محل واقعی حادثه نوشته آقای جوادی، فردی که مدعی روشنفکری است؛ آنچنان عقده مندانه است که با وجود آنکه از دوستانش در بامیان در مورد این حادثه کسب آگاهی میکند؛ و به گفته خودش که اذعان میدارد: « و نيز كساني كه مورد پرسش و معلومات خواهي من در باميان بودند ضمن خودداري از توضيحات گفتند...» و در این جریان، بیتردید نخستین سوال، محل و چگونگی وقوع حادثه خواهد بود، و جوادی در این فرآیند آگاهیخواهی –حداقل- به این نکته پیبرده است که حاثه در خانه "قربان" و در "روز جمعه" اتفاق افتاده است و نه در خانه واحدی و نه در شب! اما آگاهانه و شیطنتگونه از ذکر آن پرهیز میکند، تا واقعیت در پشت هالهای از ابهام و نیرنگ، برای خواننده پنهان بماند. وی میگوید: « فقط گفته شد كه اين دختر در خانه شخصي آقاي واحدي بهشتي عضو شوراي ولايتي باميان و ... چهار شب پيش رخ داده است.» از آنجا که داستان آقای جوادی تخیلی بوده و در آن، از بیان برخی حقایق متیقن پرهیز شده است، از ساختار منطقی برخوردار نبوده و هر فرد آزاداندیشی به نامتجانس بودن و گسستگی عناصر آن پیمیبرد؛ جوادی میگوید: «... اين دختر با اخذ تفنگ گارد آقاي واحدي خود را كشته است اما اينكه چرا خودكشي و چرا در خانه ايشان؟ نامعلوم است.» «خانه شخصی واحدی»، «شب»، «تفنگ گارد آقای واحدی» و «حضور دختری بدون هیچ قرابت سببی و نسبی در این خانه»! عناصر ناچسب داستان جناب جوادی است، که جز با بیمنطقی و سفسطه بافی و عقدهمندی، با این عناصر نمیتوان داستانسرایی کرد. 3- اظهار نظر بر مبنای ظن و گمان و نقل قول بیتردید جناب آقای جوادی از نویسندگان صاحب نامی است که سالها در این جرگه قدم برداشته و قلمزده است، و به خوبی میداند که اظهار نظر در مورد یک واقعه و حادثه نه تخیلی و توهمی، بلکه واقعی بر مبنای حدس، گمان و نقل قول زیبنده یک نویسنده صاحب نام و حقیقت بین نخواهد بود، مگر آنکه این نویسنده، در بند عقدههای خویش اسیر آمده باشد! این نوشته جناب جوادی، مملو است از ظن و گمان و نقل قول. ایشان در این نوشته کوتاه در بخشهای مختلفی از این تعابیر استفاده نموده است: « فقط گفته شد كه...» «صرفا گفته شده كه...»؛ «... نا جواب مانده...»؛ « ... نا معلوم است....»؛ « ...شايعه شد كه...» متاسفانه جناب جوادی بر خلاف انتظار بنده، از هیچ بیانصافی در این قضیه دریغ نورزیده، و بر مبنای نقل قولها هرگونه تهمتی را که خود خواسته، بر آقای واحدی و فکوری بهشتی روا داشته است. در جایی از این نوشتار، جناب جوادی بر مبنای نقل قولی، اینگونه خواسته درونی خود را اظهار میکند: « و نيز كساني كه مورد پرسش و معلومات خواهي من در باميان بودند ضمن خودداري از توضيحات گفتند كه فكوري و واحدي تلاش دارند تا از طريق شوراي ولايتي و والي موضوع را مكتوم نگهدارند.» و این اوج بیانصافی، و ظن و گمان جناب جوادی است! به گمانم آقای جوادی بیخبر بودند که در هنگام وقوع این حادثه آقای فکوری همراه با خانوادهاش به زیارت عتبات عالیات مشرف شده، و در خارج از کشور بودند؛ وگرنه جناب جوادی اینگونه بیانصافی نمیکردند! 4- تهمت و افترا بر مبنای شایعه و عقدهمندی نوشتههای جناب جوادی را خوانده بودم و سبک نگارشیاش را ستوده، اما این بخش از جوادی را نخوانده بودم، بخشی که در اسارت نوعی نگرش عقدهمندانه بند آمده، و هرزگاهی خواسته یا ناخواسته از مرز انصاف و اعتدال خارج میشود. در این مطلب، جناب جوادی به سبکی از نگارش روی آورده است که نه تنها شایسته ایشان نیست، بلکه هویت قلم وی را زیر سوال برده و قامت قلمش را نیز خواهد شکست! چگونه فردی که سالیانی در حوزههای دینی تلمذ کرده است و خود را عالم دین و از طیف روشنفکران میداند، برای رسیدن به امیال و خواستههای نامبارک درونی خویش، به "شایعات" پناه میآورد و از این روند مدد میطلبد؟! و آنرا بال و پر میدهد! آیا این نوع نگارش حکایت از نوعی درماندگی و خودخوردگی نمیکند؟! آیا این روش، منش عقده مندان و مغرضان نیست؟! آقای جوادی در بخش پایانی مطلبش، داستانی را روایت میکند که علیرغم آنکه خود نیز آنرا "شایعه" میپندارد، بازهم آنرا مینگارد. سوال اینجاست که جوادی با چه هدف و مقصدی به شایعه پراکنی و تهمت روی میآورد، و چرا اینهمه میکوشد تا از بیراهه وارد قضیه شود؟! و چرا از بیان حقایق اینقدر گریزان است؟! قطعاً عقدهای در پشت اینهمه تعابیر وجود دارد که انسانی را مجبور میسازد تا همه مرزهای خوبی را زیرپا نهاده، و با سربریدن وجدان، دروغ پردازی نماید! وی میگوید: «... و در سال گذشته نيز شايعه شد كه شوهر يك زن به واسطه رابطه داشتن با يكي از اعضاي اين خانواده توسط همان زن و عاشقش با تبر به قتل رسيده ولي فقط چند روزي سر و صدا شد وختم!!» این شایعه جناب جوادی، چنان بی پایه و اساس است که خود وی نیز در نگارشش دچار مغالطه گردیده است؛ و این، یکی از ویژگیهای نگارشهای توهمی و تخیلی است که ناخودآگاه نگارنده را به دام میاندازد. در اینجا، مخاطب میماند که آیا "شوهر زن" با یکی از اعضای این خانواده رابطه داشته و در اثر این رابطه به قتل رسیده است؛ و یا "زن" رابطه داشته و شوهرش را به قتل رسانده است؟! با همه آن، این شایعه جناب جوادی، دروغی بیش نیست. این چه روایتی است، که تنها یک راوی دارد و آنهم جناب آقای جوادی هستند! این روایت فقط ساخته و پرداخته ذهن جناب جوادی است، شاید این اولین و آخرین داستان از مجموعه روایتهای توهمی و تخیلی ایشان نباشد! این زن و شوهر در کجا بودند؟! آیا آنان نام و نشانی ندارند؟! این واقعه در کدام مقطع زمانی و در کجا رخ داده است که تنها آقای جوادی از آن مطلع هستند، و برای اولین بار از قلم ایشان روایت میشود؟! آنهم با وجود امثال ایشان! کدام فرد از اعضای این خانواده در این امر دخیل بوده است، آیا این شخص نام و نشانی ندارد؟! چگونه ممکن است چنین اتفاقی بیافتد و هیچ ردپایی از آن برجای نماند و از چشم رسانهها دور بماند؟! اما جناب جوادی بر آن واقف باشد؟! اگر جناب جوادی واقف بودهاند؛ پس چرا یک سال سکوت اختیار کردهاند؟! این خود، گناه کمی نیست! اگر این داستان، ساخته و پرداخته ذهن جناب جوادی نیست، چرا ایشان از ذکر هویت و نام و نشان این زن و شوهر و آن شخص که ایشان "عضو این خانواده" میخواندش، ابا میورزد؟! چگونه ممکن است، جناب جوادی آنقدر ظرافت بخرچ داده و به ماهیت آله قتاله (تبر) پیببرد، اما هویت قاتل و مقتول برایش پنهان بماند؟! و یا از ذکر نام و هویت آنان خودداری کند! چرا؟! جناب جوادی خود نیز میداند، این شایعهشان دروغی بیش نیست. در شگفتم که چگونه آقای جوادی، به عنوان یک عالم دینی به خود اجازه میدهد که با عناصر توهمی و بدون نام و نشان، داستان سرایی و دروغپردازی کند! به هر روی، علیرغم تمام احترامی که به آقای جوادی به عنوان یک نویسنده، قایل هستم، به صراحت میتوانم بگویم که در این جستار، جناب جوادی حرمت قلمش را پاس نداشته و از در عقده گشایی وارد آمده است. و هویت قلم و قدمش را خدشهدار کرده است. امید آن میرود که جناب جوادی، بیش از این حریم قلم را پاسدارد و بیش از گذشته از اصحاب واقعی قلم باشد و به جای پناه آوردن به شایعه و شایعه پراکنی، به این نشانه الهی متعهد باشد که ن والقلم و مایسطرون.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 10:2 توسط ترنم بهار (ضیا رضوی) |
|
|
حقیقت سوزی و شایعه سازی، منش اهل باطل پس از چاشت روز جمعه 1390/11/7 در منطقه زرگران ولایت بامیان حادثه ای اتفاق افتاد که در اثر آن دختر 16 ساله ای (سن واقعی دختر به گفته خانواده اش 15 سال است) به نام شکیلا بر اثر بازی با اسلحه جان خود را از دست داد. این حادثه که در حویلی محل سکونت واحدی بهشتی، یکی از اعضای شورای ولایتی بامیان رخ داده بود، سبب آن شد تا برخی از افراد مغرض به جای پوشش حقیقت، بر حقیقت لباس باطل پوشانده و به تهمت و افترا روی بیاورند. با وجود آنکه پس از تحقیقات ابتدایی در مرکز بامیان و نیز پس از بررسی طب عدلی در کابل و علی رغم اظهار نظر خانواده متوفی مبنی بر کشته شدن شکیلا (متوفی) بر اثر بازی با اسلحه توسط خودش، یک تعداد افراد مغرض و معاند که همواره در پی نفاق و دشمنی در بین مردم مناطق مرکزی بوده اند، به جای پذیرش حقیقت دست به دسیسه و توطئه چینی زده و سناریو سازی می کنند. اینگونه افراد مغرض، بدون تحقیق و تفحص و قبل از اعلام نتایج آگاهان امور و متخصصین امر تحقیق، و نیز بدور از واقعیت، پیشاپیش در پستوی کینه ورزی با سناریویی که ساخته و پرداخته اذهان مریض شان است به دنبال خلق واقعه و حادثه -نه آنگونه که است بلکه آنطور که آنان میخواهند- بوده، و می خواهند از هر حادثه ای به نفع امیال و خواسته های نفسانی و پلید خویش بهره جسته و با هدف بر هم زدن وحدت و یکدلی مردم بامیان بذر دشمنی را با آبهای آلوده و متعفن نفاق آبیاری کنند، و فضای بی اعتمادی و دشمنی را در میان آنان به وجود آورند. بدون شک چنین حوادثی خوراک افراد مغرض است تا با اندیشه های مریض شان آن را پرورانده و خواب و خیالهای باطل خویش را تعبیر کنند. واقعیت را کتمان نموده، و ذهنیت مریض و آشفته خود را واقعیت جلوه دهند، و اذهان عامه را نیز آشفته کرده، فضای بی اعتمادی و دشمنی را بیش از گذشته بگسترانند و بر ریشه درخت اتحاد تیشه زنند. حادثه مذکور نیز، گزاره بسیار مناسبی برای چنین افراد مغرضی است تا تاولهای چرکین سالها عناد، نفاق و دشمنی شان را بترکانند و آبهای آلوده آنرا بر چهره حقیقت بمالند و جامه حقیقت را چرکین نمایند. اظهار نظرهایی که در این ارتباط شده، بیش از آنکه در پی کشف حقیقت باشد، در پی سناریو سازی بوده و با رنگ و لعاب سیاسی- که از سوی دشمنان وحدت و یکدلی مردم هدایت می شوند- در پی آلوده نمودن فضای یکرنگی مردم افغانستان و مخصوصا بامیان است. متاسفانه، برخی از این افراد مغرض پای را از حد اعتدال و انصاف نیز خارج کرده و در سفسطه بافی هایشان در ارتباط با این حادثه، با اظهار تعابیری توهین آمیز نسبت به حضرت آیت الله بهشتی(ره) که تاریخ گواه خدمات ارزشمند آن فقیه وارسته است و این حقایق از چشمان حقیقت بین مردم افغانستان و بامیان هرگز دور نمانده است، با این تعابیر، انصاف، عدالت و جوانمردی را سر بریده، و بیش از گذشته ماهیت پلید و نامیمون خویش را نمایان ساخته اند. در یک نگاه کلی می توان دریافت که اینگونه افراد مغرض، در پی آنند تا محبوبیت حضرت آیت الله بهشتی(ره) و خانواده ایشان را در نزد مردم کاهش دهند. چرا که آنان از محبوبیت آن فقیه مجاهد و فقید، و فرزندانش در نزد مردم خشمناک و متاثر هستند. بی گمان، آنان نمی توانند حضور فرزندان حضرت آیت الله بهشتی(ره) که همواره در کنار مردم و دوشادوش آنان مرارت ها و مشقت های دوران جهاد و مقاومت، و نیز سختی های دوره سیاه طالبان را متحمل شده اند و تاکنون نیز مردم را رها نکرده اند، و بر عهد خود وفادار بوده و مورد اعتماد آنان قراردارند؛ تحمل نمایند. اعتماد مردم بامیان، و انتخاب الحاج فکوری بهشتی توسط آنان طی دو دوره متوالی برای نمایندگی از مردم این ولایت در ولسی جرگه، خود مبین عمق این محبوبیت است. محبوبیتی که مغرضین و معاندین از وجود آن سخت در خشم و غضب بوده و به هر ترفندی در پی خدشه دار کردن آن هستند؛ حتی با تهمت و افترا. هر چند این اندیشه باطل اصحاب نفاق، باطل ترین اندیشه ای است که آنان در مخیله خویش دارند؛ اما باید هوشیار بود و فریب سفسطه بافی های چنین افراد پلیدی را نخورد. و السلام علی من اتبع الهدی و سلام و درود خدا بر آنهائي كه راه هدايت و سعادت را در پيش گيرند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:9 توسط ترنم بهار (ضیا رضوی) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 بهمن 1390 |
|
RSS
|